انقلاب اسلامی در رابطه با غزه سهم خود را ایفا کرد و شاید همین امر باعث تفاوت کنش ما با کنش مردم جهان شده است.
به گزارش شباب پرس، فاطمه دلاوری پاریزی، محقق حوزه فلسفه غرب، معتقد است که «غزه» نقطه عطفی در هستی و زمانه ما است. اینکه در یک سرزمین حتی دریا هم ناامن شود یا مرزهای یک کشور بسته شود تا مردم عادی و کودکان را با گرسنگی و کمبود غذا تحت فشار بگذارند؛ حادثه معناداری در زمانه ماست. در چنین برههای باید دید چرا اهالی علومانسانی در رابطه با غزه نتوانستند کار مؤثری انجام دهند؟
او برای پاسخ به این پرسش به نقش فلسفه و اهمیت علومانسانی در دوران مدرن اشاره کرد و گفت: فلسفه، روح زمانه است و به قول های دگر فلسفه ظهوری از حقیقت هر دوره است که علومانسانی هم فرزند آن بهشمار میرود. ابنسینا هم معتقد است دانشها، روایت عصر خود هستند و نظام فلسفی چیزی جز ادراک روح زمانه نیست. بنابراین انسان مدرن دیگر، تماشاچی محض نیست بلکه به دنبال سلطه بر طبیعت و استعمار است.
از همین رو، اروپاییان غیر خود را به رسمیت نمیشناسند و «دیگری» میخوانند. حتی مارکس هم که به استثمار اعتراض داشت فرایند سلطه بریتانیا بر هند را میپذیرد و معتقد است «استعمار» تنها راه به رسمیت شناخته شدن و پیشرفت یک کشور است! و مستعمره شدن هم تنها راه متمدن شدن است!
درک روح استعماری زمانه و مناسبات زر و زور و تزویر، انسان امروز را به اضطرار میرساند. در این میان انقلاب اسلامی از بزنگاههایی است که با فهم این موضوع، در حال ایجاد جرقههای امید است و شاید به همین خاطر باشد که انقلاب اسلامی در رابطه با غزه سهم خود را ایفا کرد و شاید همین امر باعث تفاوت کنش ما با کنش مردم جهان شده است. در دیگر کشورها مردم حمایت از غزه را باید از دولتهایشان مطالبه کنند در حالیکه در کشور ما دولت و حکومت همواره حامی غزه و مردمش بوده است.




